احمد محمود امپراطور Ahmad Mahmood Imperator

احمد محمود امپراطور Ahmad Mahmood Imperator جهان منزلگه و این دار فانی
فقط با معنویت زنده مانی
امپراطور

08/09/2026

به قرص‌ های مسکن نمی شوم آرام
که درد من دیگر است و دوای من دیگر
احمد محمود امپراطور
fans



07/09/2026

Kabul Nights 🌙✨
fans
Ahmad Mahmood Imperator
゚
2026

رشتـــه ای جــــان من بوُدَ، زلف پر از جلای توهوش ربوده از ســـرم، چهــره ای دلگشای تودرد کشیـــــده عاشقــــم،رحـــم کن...
06/09/2026

رشتـــه ای جــــان من بوُدَ، زلف پر از جلای تو
هوش ربوده از ســـرم، چهــره ای دلگشای تو
درد کشیـــــده عاشقــــم،رحـــم کن و مجال ده
گرچه دل است هرکجـا، خفتـه به پیش پای تو
بال خیــــال فطرتــــــم،مستـی شــوق می کند
هــــر دو جهــان بکــــام من، از لبِ مرحبای تو
نـاز تو میبــــرد مـــرا، سوی بهشت جــاویدان
زخمــــه ای آشنـــــــا بوُدَ، در جگــرم ادای تو
تا به نقــاب کـــرده ای، صورت لالـــه گون خود
حور ز خویش رفتـــه است، از ادب و حیای تو
گر تو میســــرم شوی، تنــــگ بگیرمت به دل
جــان به لب رسیـــده را، می بکنـــم فدای تو
رنگ دویی ز من گـــرفت، خون محبـــت آشنا
سرخی چشم من ببین، چون کف پر حنای تو
آیینــه ای دو چشم من، صورت تو گزیده است
ختـــم تو است ختــــم من، بود من از بقای تو
نغمه ای عشق ســـر کن و، روح دوبـــاره بده
تا من خستـــــه دل شـوم، بـاز غزلســرای تو
رســـم زمانه است اگــر، میـکنی بهر من جفا
محمود همیش بوده است، عاشق با وفای تو
----------
fans احمد محمود امپراطور
゚ #شاعر

05/09/2026

نجراب نگین سبز ولایت کاپیسا
جایی که کوه‌ های سرسبز، آبشار های خروشان و طبیعت بکر، تصویری تماشایی از زیبایی‌ های افغانستان را به نمایش می‌گذارد.
احمد محمود امپراطور
゚
fans

04/09/2026

حاصل دست پرورده هایم
#انگور
fans

03/09/2026

یادش بخیر کودکی و نوبهار من
احمد محمود امپراطور
سالهای ۱۳۶۸ و ۱۳۶۹ خورشیدی
کارته سوم کابل

02/09/2026

امروز خودم شکسته پر می بینم
افتاده به توده ای شرر می بینم
طفل دل من یتیم و اشکم جاری
دردیست که از داغ پدر می بینم
احمد محمود امپراطور
fans ゚ #عشق #شاعر #پدر

02/09/2026

صحبت با بچه گربه ها 🐈😊
The kittens are asking me for meat. 🐱🥩 ゚

مرا می بینی و از کوچه ای عشقت بدر میشیبه شوخی های فصل نوجوانی همسفر میشیز لای پیکی ای سه رنگِ خود تا کی نظر بازینکن اینگ...
01/09/2026

مرا می بینی و از کوچه ای عشقت بدر میشی
به شوخی های فصل نوجوانی همسفر میشی
ز لای پیکی ای سه رنگِ خود تا کی نظر بازی
نکن اینگونه قربانِ تو میگردم نظر میشی
کمی آزادی داری گاهی بیرون میری از خانه
نشو بی پرده از این بیشتر خونین جگر میشی
زمانه پُر خطر مردم حسود و زندگی مشکل
ولی ای عصر هم باشی پریش و در بدر میشی
ز حالِ ما مپرس از حالِ این وادی مشو آگه
اگر گویم چه میبینم ز هر دو دیده تر میشی
فقط تا داری زیبایی عزیزی نورِ چشم هستی
کف ات خالی شود بر یارِ جانی رهگذر میشی
متاعی زندگانی آدم و ناآدم نمی بیند
تو بر خود داری پول و پیشِ مردم معتبر میشی
نصيحت میکنم از غصه و تشویش دوری کن
که میگیری فشار و چربی، بیمار شکر میشی
گرفتار هستم و دل پُر بُود از داغِ دلتنگی
ز احوالِ دلِ محمود روزی با خبر میشی
-----------------------------
بامداد جمعه ۳۰ عقرب ۱۴۰۴ خورشیدی
که برابر میشود به ۲۰۲۵/۱۱/۲۱ میلادی
سرودم
احمد محمود امپراطور
fans ゚ #عشق #شاعر
Facebook Instagram

درود و سپاس فراوان 🙏
31/08/2026

درود و سپاس فراوان 🙏

معرفی مختصر احمد محمود امپراطور؛ امپراطور شاعر و نویسنده چیره‌دست کشور، اهل بدخشان افغانستان، در ۱۳ حوت ۱۳۶۳ خورشیدی (۳ مارس ۱۹۸۴ میلادی) در کارته سوم کابل دیده به جهان گشود.
او از خانواده‌‌ای فرهنگی و اصیل برخاسته است که ریشه‌‌ای چند صدساله در دانش، ادب و خدمات اجتماعی دارد.
نسب‌اش به داملامحمد ارباب محزون و قاضی حبیب‌‌الله شهید می‌رسد، پدرش شیراحمد یاور کنگورچی، از یاوران خاص اعلی‌حضرت محمد ظاهرشاه، پادشاه فقید افغانستان بود.
در پی شعله‌‌ور شدن جنگ‌های داخلی، او در سال ۱۳۷۱ خ/ همراه با خانواده ناگزیر به ولایت بدخشان کوچ کرد؛ مهاجرتی درون‌‌مرزی که هر چند دشواری‌ها و محرومیت‌‌های بسیار داشت، اما در جان او نگاهی ژرف‌تر به رنج انسان و مفهوم وطن پدید آورد.
پس از یک دهه، در سال ۱۳۸۱ خ/ دوباره به کابل بازگشت و پس از ادامه تحصیل، از لیسه عالی عبدالهادی داوی سند فراغت صنف دوازدهم‌اش را به دست آورد.
سپس در زمینه برنامه‌‌های کامپیوتری آموزش دید و دانش خود را در این عرصه گسترش داد.
در کانکور سال ۱۳۸۲ خورشیدی در رشتهٔ طب پذیرفته شد، ولی به سبب مشکلات صحی راه دیگری برگزید.
از سال ۱۳۸۸ خ/ با جدیت به شعر پرداخت.
امپراطور انسانی پر‌ مطالعه و ژرف‌‌اندیش است که شعر را نه بازی با واژگان، بلکه زبان آگاهی، عشق و بیداری روح می‌داند.
در آثارش احساس و تفکر هم‌نفس‌اند؛ موضوعات‌اش از مهر به خانواده و حرمت والدین تا کرامت زن، همدلی انسان‌‌ها ترحم به حیوانات و پاسداشت طبیعت را در برمی‌گیرد.
از نگاه او، زن"محور تعادل میان احساس و خرد" است و زمین، موجودی زنده و همراه انسان.
اشعارش در قالب‌های گوناگون چون غزل، مثنوی، مخمس، مسدس، مستزاد، رباعی، مثلث و شعر آزاد سروده شده‌اند.
او مردم را فراتر از مرز ملیت، مذهب و زبان می‌‌نگرد و باور دارد که « آدم پیش از هر هویت دیگر، انسان است»

با وجود همه فشارها و دشواری‌‌های اجتماعی، امپراطور هرگز تن به مهاجرت نداده و همچنان در سرزمین خویش زیسته است.
هرچند سفرهایی به بیرون از کشور داشته، اما خود می‌گوید: «هیچ چیزی به اندازهٔ غربت، سنگین و جان‌فرسا نیست؛ من تا امروز توانِ دوری از خاکم را در خود ندیده‌‌ام.»
او ادبیات را آیینه‌‌ای اندیشه و صیقل‌دهی جان انسان می‌داند؛ زبانی برای بیداری، مهر و بازسازی وجدان جامعه.

نمونه‌ کلام:

بودم نیامدی و نبودم نیامدی
ده‌ها غزل به عشق سرودم نیامدی

بردم تو را به اوج سخن‌های گوهرین
با کهکشان واژه ستودم نیامدی

کردم دعا به نیمه‌شبان تا به صبحگاه
بار گناه ز خویش زدودم نیامدی

گشتم به کوچه کوچه‌ی این شهر لاجرم
در خاک خویش رفته غنودم نیامدی

گفتم به هرکه هستی به من جان و زندگی
خواندم تو را تمام وجودم نیامدی

درد من است عشق و دوای من است عشق
از دست تو سیاه و کبودم نیامدی

چون دشت‌لاله‌زارم و چون ابر نوبهار
دامن به خون و سر به سجودم نیامدی

گاهی مریض و گاهی به دیوانگی زدم
خود را شبیه‌ای مرده نمودم نیامدی

در زیر سنگی طعنه‌ای نامردمان شدم
ای کور باد چشمی حسودم نیامدی

"محمود" را ندیدی و نشمردی‌ ای دریغ!
صفری به هیچ خویش فزودم نیامدی

Address

Kabul

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when احمد محمود امپراطور Ahmad Mahmood Imperator posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Shortcuts

Share